هزارو یکشب ...

اشک هایم مرا تطهیر می کند تا خدا ...

دیگه اینجا نمی نویسم ...

اینجا یاد آور روزهای دروغ زندگیمه ...

هر کدوم از دوستان که آدرس خواستن برام کامنت بذارن براشون آدرس می ذارم ...

نوشته شده در دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ توسط ستاره بی ستاره ... نظرات () |

سلام...

میگن هر کسی تو آسمون یه ستاره واسه خودش داره...
یه ستاره ای که هر وقت دلش تنگ بشه یه گوشه باهاش خلوت میکنه و درد دلاشو بهش میگه...

توی این آسمون پرستاره داشتن ستاره راحته...اونقدر ستاره هست که به همه مردم دنیا یکی برسه شایدم دوتا یا شایدم بیشتر...من یه ستاره دارم...تو یه ستاره داری...اون یه ستاره داره...

حتما شنیدید که گاهی وقتا بعضی آدما میگن که توی هفت آسمون یه ستاره ندارند...لابد میگید مگه میشه...!!؟
نمی دونم شاید شما هم یکی از اون آدما باشین که این حرف رو بعضی وقتا میزنید...!!!
ولی باید بگم که منم یه زمانی این حرف رو میزدم...توی هفت آسمون یه ستاره نداشتم...!!!

به آسمون بالای سرم نگاه میکردم...یه دنیا ستاره بود...ستارههای کوچیک و بزرگ...ستارههای رنگ و وارنگ...ستارههای که بعضیاشون بهت چشمک هم میزدند...
زیباست دنیایی که پر از ستاره است...از دیدنشون همیشه لذت می بردم و میبرم....
آهی از ته دل میکشدم ...چه فایده این همه زیبایی وقتی که حتی یکی از این ستاره ها مال من نیست...!!!

احساس اینکه توی دنیایه به این بزرگی تنهایی بیشتر از هر چیزی آزارم میداد...
چی میشد که منم یه ستاره داشته باشم...هرشب به امید اینکه ستاره ام و پیدا کنم ساعتها به آسمون نگاه میکردم...حتی میترسیدم پلک بزنم که نکنه ستاره ام بهم چشمک بزنه و من نبینم...!!!

ساعتها میگذشتند پشت اون شبها و روزها...ماه ها...سالها گذشت و من در حسرت داشتن ستاره همچنان چشم به آسمونها داشتم...

نمی دونم چرا همیشه احساس میکردم ستاره ی من با این ستاره ها فرق میکنه...
بهم میگفتن خوب یکی از این ستاره رو انتخاب کن...این همه ستاره...خوب یکیش مال تو...!!!
ولی بازم یه حسی میگفت که ستاره تو خودش میاد و بهت چشمک میزنه ...بی خیال این ستاره ها باش...

تا اینکه یه شب که بازم داشتم به آسمون نگاه میکردم یه ستاره رو دیدم...یک ستاره کوچیک که پشت ستاره های دیگه داشت سو سو میزد...یه حس خاصی بهش داشتم...با خودم گفتم نکنه این ستاره ی منه...!!؟ یعنی بعد از این همه سال منم ستاره ام و پیدا کردم...!!؟ گفتم عجله نکن اگه مال تو باشه میاد و بهت چشمک میزنه...

اون شب گذشت و ستاره ی من پر نور تر میشد...شبهای دیگه هم اومدن و رفتن و ستاره ی من پر نور تر میشد و نزدیکتر...
اونقدر بهم نزدیک شده بود که به جز اون ستاره ی دیگه ای رو تو آسمونم نمی دیدم...نورش شبهام و روشن کرد...زیباییش روحم رو جوون کرد...
من بودم و شب و ستاره...این دنیایی من بود...
اونقدر بهم نزدیک شده بودیم که نمی تونستم دنیام و بدون اون تصور کنم...بدون اون دیگه دنیا واسم دنیا نبود...

میترسدم...نکنه یه وقت بره...نکنه بره و آسمون یکی دیگه رو روشن کنه....!!؟

یه شب دل به دریا زدم ازش پرسیدم...
ای ستاره ی زیبا...ای ستاره ای که از وقتی تو آسمون من پیدا شدی شبهام و رویایی کردی...آیا تو ستاره ی من میشی...!!؟
ستاره لبخندی زد و با چشمکی من رو با خودش به آسمونها برد...

اون شب من و ستاره تا اوج رفتیم...تا کهکشانها...تا آسمون هفتم...تا ورای ابرها و ستارهها...
از اون شب ستاره همه ی دنیایی من شد...همه زندگی من شد...
حالا منم تو آسمون زندگیم یه ستاره دارم...ستاره ای درخشان و زیبا که حتی ماه هم در برابرش کم میاره...

ستاره ی من بمون که بی تو شبام تاریک و سیاهه...و من به جز تو به هیچ ستاره ی دیگه ای چشم نمی دوزم...


امشب از آسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد
شعر دیوانه ی تب آلودم
شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش را دو باره می سوزد
عطش جاودان آتش ها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا هراسیدن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است
آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه ی من
روح سوزان و آه مرطو بت
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زین دریچه باز
خفته بر بال گرم رویاها
همره روزها سفر گیرم
بگریزم ز مرز دنیاها
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم .. تو .. پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو .. بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریایی ست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفان
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکو بم به موج دریاها
بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه به تو آویزم
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست...

 

**آرش***
**************************************************************************************
پی نوشت :

*ببخشید اگه تا الان فکر کردید که این پست رو ستاره نوشته...!!!

*ستاره یه مدتی نمی تونه بیاد واسه همین من اومدم و در نبودش این پست رو گذاشتم...

*شعر بالا " از دوست داشتن " فروغ فرخزاد هست...

*بازم ببخشید که زیاد ستاره ستاره کردم !!! پستم ستاره بارون شد...
امیدوارم آسمون زندگیتون همیشه ستاره بارون باشه....

*روز زن رو هم تبریک میگم...مخصوصا به همه ی مادرهای مهربون...


 


نوشته شده در دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ توسط ستاره بی ستاره ... نظرات () |


Design By : Night Skin